تبليغاتX
قلب2

قلب2

پاییز همیشه همراه یادوخاطره بوده


و یادآورلحظه هاست...

 

بودنت با دل من محتاج صدا نیست



پس



بی کلام با من باش



با دلِ من ...



بودنت را دوست دارم



آخر



بودنت با دلِ من ، بی صدا هم زیباست



بی کلام با من  باش ... اما باش.. /..16.gif

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 14:48 توسط الیاس |


نفس می کشم نبودنت را
نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
و من چتر می خواهم ...
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...
خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در

نکند یاد آغوشت بیفتم .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 14:47 توسط الیاس |


قايقي خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب،

دورخواهم شد از اين خاک غريب ...


آه سهراب عزيز!


دوست دارم بروم اما حيف،


قايقم کاغذي است


کاغذي بي بنياد، که دلش خط خطي است.


با چنين قايقي از ريشه تهي


به کجا بايد رفت؟


تا کجا بايد رفت؟


چاره چيست؟


منتظر مي مانم


منتظر تا روزي که بسازم از نو قايقي را


و به آب اندازم


آن زمان است که فرياد زنم:


قايقم کشتي نوح مقصدم کعبه و نور

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 14:47 توسط الیاس |


چرا می خواهی دراین خزان سکوت،

پشت این پنجره ،چشمانم یخ بزند؟

چشمانم تمام وجودت را زمزمه می کند...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 14:36 توسط الیاس |


شجاعت مـے خواهد


وفادار احساسـے باشـے


کــ ِ میدانـے


شکست مـے دهد


روزے نفس ـهاے دلت را..

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 14:36 توسط الیاس |


 گــاهـــے


پـــــروانــه ها هــــم


اشـتـبــاه عـــاشـــــق مـــے شـــونــــد


بـجـاي شــــمــع


گــــرد ِ چـــراغــهاي


بــــے احســـاس ِِ


خـيـابـــان مـــے ميـــرنـــد...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 14:35 توسط الیاس |


 

 

 

دست در دست تو دادم

یاد داری آن روز را

در نگاهت جان دادم


من به تو جان دادم


و ندانستی تو

چه ندا سر دادم


من به تو دل دادم

و دلم را بردی

 

به تماشای دلت

من دلت را دیدم

 

که به  شوق دل من میلرزید

من دلت را دیدم

 

و ندانستم که چرا میگرید

من تو را سر دادم

 

واژه ها از پس هم می آمد

یاد تو می آید؟

 

روز اول 

دست من میلرزید

 

از صدای شکست عهد تو

دست من میلرزید

 

و ندانستم من

که عهدت ماندنی نیست

 

تو به من قول دادی

یاد داری آن روز تلخ را؟

 

تو به من قول دادی

و دلم را به اسیری بردی

تو به من قول دادی

 

که ترکم نکنی

پس چه آمد به سر من

 

کجا هستی تو؟

دلم را میدهی؟

**************

دل من سخت شکست

مطمئن باش و برو


ضربه ات کاری بود


دل من سخت شکست


و چه زشت،


به من وسادگی ام خندیدی


به من و عشقی پاک، که پر از یاد تو بود


و به یک قلب یتیم،


که خیالم می گفت: تا ابد مال تو بود


تو برو !!


برو تا راحتتر،


تکه های دل خود را آرام


سر هم بند زنم ........

***********************************

كاش میدانستى ما را فرصت آن نیست كه روزهاى رفته را از سر گیریم و

لحظه هاى بى بازگشت را تمنا كنیم؛ كاش میدانستى فردا چه اندازه دیر

است براى زیستن، و چه اندازه زود است براى مردن...

 

به خدای عاشقان سوگند اگه بدانم که دوسم نداری گریه نمیکنم بلکه آرزو

می کنم .کسی را دوست بداری که دوستت نداشته باشد

 

 هیچ وقت نذار هر رهگذری که رد میشه رو دلت یادگاری بنویسه چون بعدا

پاک کردنش خیلی سخته . . .

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 10:27 توسط الیاس |


 

 

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها،

به نام غم ها بوجود آورنده ی اشكها،

به نام اشک تسکین دهنده ی قلبها،

به نام قلبها ایجادگر عشق

و به نام عشق زیباترین خطای انسان

صدا تو قبل از رفتن می شنوم که داری خداحافظی می کنی

و این خداحافظ هیچ معنایی نداره به جز شروع انتظار

انتظاری که شاید هیچ وقت تموم نشه ...

قول دادم که انتظار بکشم صبور باشم...

و رو قولم خواهم بود...

که اگر وفاداری هست باید

طعم انتظار رو دوباره چشید

اگر کسی جز تو می خواهد از دلتنگی هایم با خبر شود پس بگذار همه بدانند که دلتنگم

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 22:0 توسط الیاس |


 

چند روزیه که می شینم که بنویسم و نمی شه

نمی دونم چرا....

نه جمله ای دارم و

نه کلمه ای برای گفتن حرفهام .....

شدم مثل کودکی که می خواد حرفی رو بزنه و هنوز کلمات و جملات رو بلد نیست...چیزی گلوم رو می فشاره و ...

ای کاش می تونستم مثل همون کودک گریه کنم

که خسته ام

نمی دونم این ناتوانی تو نوشتن واسه چیه؟

کاش می شد واقعا نوشت و واقعا گفت....

از شنیدن حرف های تکراری خسته ام...

نمی خوام تکراری بنویسم

کاش توم تکراری نگی...

تا تکرار نکنم

....

*********************

لحظــــه لحظــــه آه ویــــران می شـــوم

 

لحظــــه لحظــــه آه ویــــران می شـــوم


زیـــر ایـــن آوار پنهـــــان می شــــوم
برگ برگــم لحظــه لحظــه ریخت ریخت
فصل دیگـــــرپاک عـــــــریان مـــی شوم
من شــــــروع درد پنهـــــان خـــــودم
من خـــــودم هم خط پــــایان مـــی شوم
مثـــل پیــــله پوک پوکـــــم پوک پوک
از درون خویش داغــــــــان مــــی شوم
من که از جمـــــع شمـــا ها خسته ام
همـــــدم کــــوه و بیابان مـــــی شوم
آنچـــــه از احـــــوال مجنـــون گفتـــــه اند
صــــــد بیابان برتر از آن مــــی شــــوم
خوب مــــی دانم که مــــی آید شبــــــی
از وجـــــــود خـــــود پشیمان مــــــی شوم
یک شب از ایـــن بلبشـــــوی ازدحــــام
مثل آیینه هـــــــراســـــان مـــــی شـــوم
آخـــــــرین مضـــــــراب خـــــود را می زنم
پشت هیچستـــــان غــــــزلخــــــوان می شوم

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 21:58 توسط الیاس |


اینجا جنگل

 

جنگلی که حیواناتش حتی "قانون جنگل"را زیر پا میگذارند

 

حیوانات امروز فقط به فکر خوردن تن یکدیگر نیستند...

 

آنا در پی مکیدن  روح یکدیگرند...

 

آنان پنجه هایشان را برای دریدن حنجره ی احساس یکدیگر شب و روز تیز میکنند

 

چشمهاشان در پی گمگشته ایست در راه مانده

 

تا در چشمانش قصری سازند هزاربار بهتر از خانه اش

 

که از جنس بی جنس توهم است

 

او را سخت با چنگ و دندان نگاه میدارند

 

تا شبی بیصدا در پس بوته های پلیدی

 

روح تکه تکه اش را تحفه ی ضیافت شبانه شان کنند...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چشاتو وا نکن  اینجا ،  هیچ چی دیدن نداره

  صدای  ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره

  توی آسمونی که کرکسا پرواز می‌کنن

   دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره

  دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه

   از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره

   بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه

    قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره

 



   نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزیزم

چشاتو وا نکن  اینجا ،  هیچ چی دیدن نداره

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 21:51 توسط الیاس |


دفتر عشق که بسته شد....

 

خیلی وقته دیگه تو این رویا نیستم ....کاش هنوز دیروز بودو

..... کاش من بودم و تو بودی

هنوز گاه گاه حس می کنم سنگینی دلتنگی هام رو

اما راهی نیست

باید یاد گرفت

فراموش کرد ن رو

چیزی که باید ساده می بود برای من

چیزی که روز اول هر دو خوب می دونستیم

و شاید تو بهتر

و من سخت تر

.

.

.

.

و این داستان ادامه دارد

باید گذشتو گاه

فراموش کرد

.

.

.

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 21:38 توسط الیاس |


به نام امــــــــــروز که خاطـــــره ایست

بـــــــــــــــــــــرای فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردا:

 

پس از من یاد یک انسان همیشه با تو خواهد بود

             

                                غم یک روح سرگردان همیشه با تو خواهد بود

 

به دســــتت میســـپارم چـــشمان اشــکــبارم را

                           

                                 گل زیبای من باران همیـشه با تـو خواهـد بود

 

اتــاق پــاک قــــلبــت را به هــر که می دهـی اما

                             

                             همچنان

                                  اندوه یک مهمان همیـشه با تو خواهـد بود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1297163620.mp3

                   دانلود آهنگ خستم کردی . . .

 http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1305265244.mp3
                   دانلود آهنگ فراموشی . . . 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به جست و جوی تو


بر درگاه ِ كوه میگریم،


در آستانه دریا و علف.


به جستجوی تو


در معبر بادها می گریم


در چار راه فصول،


در چار چوب شكسته پنجره ئی


كه آسمان ابر آلوده را


قابی كهنه می گیرد.


به انتظار تصویر تو


این دفتر خالی


تاچند


تا چند


ورق خواهد زد؟


جریان باد را پذیرفتن


و عشق را


كه خواهر مرگ است.-


و جاودانگی


رازش را


با تو درمیان نهاد.


پس به هیئت گنجی در آمدی:


بایسته وآزانگیز


گنجی از آن دست


كه تملك خاك را و دیاران را


از این سان


دلپذیر كرده است!


 


نامت سپیده دمی است كه بر پیشانی آفتاب می گذرد


- متبرك باد نام تو -


و ما همچنان


 دوره می كنیم


شب را و روز را


هنوز را...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 10:39 توسط الیاس |


امــروزم باید بنویسی خداحافظ و نمی دونی از کجا شروع کنی؟

یاد سال گذشته میافتی که قبل رفتن از اونو نبودنش و دلتنگیش می نوشتی

دلتنگی واسه قهراو آشتی ها و دوستت دارم ها

و رفتن

حالا انگار رفتن راحت تره

دلتنگ کسی نیستی که اسم عشق و زندگی به اون معنارو واست داشته باشه

امروز اصلا زندگی واست معنایی نداره که بدونی واسه چی زنده ای زندگی می کنی

نفس می کشی!!!

خودتو تو آینه نگاه می کنی لبخندا همرنگ برف زمستونن

اما دلخوشی که هنوز لبخند می زنی و می تونی

و در دل نفرین

نفرین به کسی که اولین بار رو این کره ی خاکی دروغ گفت و بعد اون... هزاران نفر گفتن و اون هم یاد گرفت!

*********************************

دل سوزی.........

نمیدونم میتونم از همه چی یه دفعه دل بکنم یا نه .هر روز صبح که بیدار میشم با خودم فکر میکنم این منم که تو این قسمت زندگی متوقف شدم؟ این منم که ساکن شدم ودیگه جریان ندارم. نه نمیتونه اینجا این مکان و این زمان حقیقی باشه.

واقعا" چه به روز زندگی و آرزوهات آوردی و میاری.

حس میکنم تنهایی پاک دیوونم میکنه. فکرشو که میکنم میخوام ... نمیدونم دیگه باید بهش عادت کنم .دل سوزی واسه خودم همه چی رو دشوارتر میکنه.

تو ذهنم تقویم خاطراتمو که ورق میزنم حس خوبی بهم دست میده.صفحه های اول: دوستان .خانواده. خوشحالی.

صفحات بعدیش: دوستان جدید . من . تنها . خوشحالی

ورق که میزنم : تنهایی رو بیشتر حس میکنم ولی بازم دوستای جدید و خوبی دارم

صفحات آخر مال احساس غربته .انگار مسافر زمانم . ولی زمانو متوقف کردم . تنهایی موج میزنه. تنهایی و باز هم تنهایی.

چقدر بده دوروبرت پر باشه از آدم ولی اصلا" راضی نباشی از حست. وباز هم خودتو تو تنهاییات غرق شده ببینی!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 10:35 توسط الیاس |


روزی می رســــــــــــد که

بـــــــــــلبـــــــــل

عـــــــــــــــــــــطر گـــــــــــــل را

به فـــــــــــــــرا مــــــــــوشـــــــی مـــــــــــی سپـــــــــــــارد

خــــــــــــــــــــوب مـــــــــــــــی دانــــــــــــــــم آن روز

بـــــــا خــــــــــود مــــــــــــی اندیــــــــــشـــــی کـــــه

تــــــو را

هــــــــــیچ بـــــه یــــــاد دارم؟

                                                

                                           تقدیم به توئی که هرگز فراموشت نخواهم کرد

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 10:31 توسط الیاس |


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نگاهت را از چشمانم برندار

تو اونجا غرق زندگی

من اینجا غرق مردن

به من نگو چگونه بدون تو زندگی کنم

مگه ماهی می تونه بدون آب نفس بکشه

مگه میشه هوارو از زندگیم برداری و من زنده بمونم

بگو معنای زندگی بدون تو چیست؟؟؟؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم

بریدن از خودم را؟؟؟

همه میدونند که نبودن تو روحم را می آزرد

نگاهت را از چشمانم برندار

مرا از من مگیر!!!

هوای سرد اینجا را دوست ندارم

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهایم

*****************************************

به کاروانیان بگو که عشق حرف آخر است
کسی سفر کند که او فقط بر این باور است
مقصد ما دورترین نقطه ی بی نهایت است
عشق که سرلوحه شود ، راه سفر سلامت است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این همه ره آمدم ، پرسه ی بیهوده بود
خاطره آسوده ام ، کاش نیاسوده بود
جامه دریدن نشد حل معمای من
در قدم اولین ، راست نبود پای من
در قدم اولین ، راست نبود پای من
دویدمو دویدم ، از تو به خود رسیدم
من از غروب گذشتم ، من با سحر دمیدم
دویدمو دویدم ، از تو به خود رسیدم
من از غروب گذشتم ، من با سحر دمیدم


این همه پارو زدم ، موج گران بشکنم
موج گرانی شکست ، روح و روان و تنم
موج گرانی شکست ، روح و روان و تنم
دویدمو دویدم ، از تو به خود رسیدم
من از غروب گذشتم ، من با سحر دمیدم
موج گران خود منم ، سازمو خود بشکنم
ره به غلط می روم ، گاهی به پس می دوم
یار کنار منو ، من همه در فکر یار
مست و خرابه تب بازی این روزگار دویدم

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 10:28 توسط الیاس |


یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی،
دلش از دوری تو دلگیر است….
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد…
مهربانم، ای خوب ! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد….
مهربانم، ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان
نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 10:21 توسط الیاس |


X

Home
Email
Profile
.:Bahar 20:.

Archives

دی 1390

بهمن 1389





Links

بانک اطلاعات کامپیوتر
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه


Amar


تعداد بازديدها:


 فال حافظ - قالب وبلاگ